تبليغاتX
دو نقطه دی :D

دو نقطه دی :D

تووو هم بخند باا نمک است !

فریاد!!

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می شود

و برای نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

.................................

     این بار برای چشمان مهربان تو می نویسم که حکایت بی انتهای عشق هستی ، ای آینه معرفت و

                      بزرگی افسوس که واژه ها برای بیان خوبی هایت حقیرند !!

...............................

دلتنگم ، دلتنگ او !! و تشنه ام ، تشنه نور !!

دلتنگ تو این تنها صدا در خلوت خاموش من و تو این پناه لحظه های سرد من و تو این معنای

واژه های خون در رگ من !

دلتنگیِ من زمانی به تبسم چهره ی شادمانه ی گل های بهاری تبدیل می شود که زلال عطر او

در فضای کوچه های قلبم پر شود !

من آن زمان به موسیقی عشق و به صدای غربت باران گوش می دهم که آرامش حضورش

در لحظه لحظه های دلتنگیم اوج گیرد!

من آن زمان به آرامش دریا و سپیده ی صبح می رسم که به سرچشمه ی نــور رسیده باشم !

هر بار با تپش ثانیه ها یاد تو در ذهنم تداعی می شود ، فریاد در گلویم می شکند ...

فریادی بی صدا تر از یک تار شکسته !!

و چه فریاد خاموشی!!!

حضور سبز تو به زندگیم نور می بخشد و صدای سخن تو فریاد را در حنجره ام حبس می کند !!

و باز چه فریاد خاموشی !!!

آری ! این فریاد خاموش من است که می گوید :

در تنهاترین ثانیه های زیستنم تنهایم نگذار...

                                       تو ای خـــــــدای مهربــانم!!

..................................

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده

شاید گلی بروید ، شبیه آنچه در بهار بوئیدم

پس به نام زندگی

                                  ....  هـــــــرگــز نگو هـــــــرگــز  ....

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت   توسط بمااند   | 

استقلال ؟؟!!!

یه زمانی وقتی اسم استقلال می اومد همه ی تیمای مقابل وحشت میکردن ...

یه زمانی وقتی استقلال بازی داشت کیپ تا کیپ ورزشگاه پر آدم بود ، جای سوزن انداختن نبود ...

یه زمانی استقلال ، استقلال بووووود ! ولی حالا ؟؟؟...

امیر که اومد ، گفتیم امسال قهرمانیم ، دلمونو خوش کردیم که امسال با امیر ، با ژنرال ، جام قهرمانیو

می بریم بالای سر ، گفتیم امیر که باشه بازیکن درجه یکم نداشته باشیم بازم ما قهرمانیم !

امیر که اومد همه به احترامش بلند شدیم ، کف زدیم و هوراا کشیدیم !

امیر که اومد خودش قول داد امسال استقلالو قهرمان می کنه ... !

ولی حالا پنج هفته از لیگ گذشته ، حالا پنج تا بازیه استقلال دیگه استقلال نیست ، دیگه اون اقتدار

تو چهره ی امیر موج نمیزنه ، دیگه با گردن کلفتی از تیمش دفاع نمی کنه !!!

ولی با همه ی اینا امیر ، همیشه امیره ... ژنراله !

وقتی میگه ما قهرمان میشیم یعنی ما قهرمان می شیم !

وقتی به صبا باختیم خیلی دلم گرفت ، سر درد شدم ، حالت تهوع ، همشونو بی غیرت خطاب کردم ...

ولی وقتی از زبون امیر شنیدم که بازم قول قهرمانی میده ، انگار دوباره زنده شدم !!  

خدایا ! این پنج شنبه ، پنج شنبه ایست سرنوشت ساز برای امیری که بارها دل آبیا رو شاد کرده !

خدایا ! این پنج شنبه با همه ی توانت کمک کن تا امیر ، امیر بمونه !!!

خدایا ! این پنح شنبه استقلال رو طوری وارد زمین کن که آخر کار همه به احترامش بلند شیم و کف بزنیم !

خدایا ! این پنج شنبه امیر و استقلال و هوادارشو سربلند کن !

آمیـــــن !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط بمااند   | 

رنگ بپاش نقاش !!

نقاش !

بیا جهان را

با سرانگشتان نازکت

رنگی بپاش ، نقاش !

تا اردیبهشت

نقش بندد

بر دیوار شهر

قلم که می‌کشی

به رخساره‌ بوم

نغمه‌های بارانی

و لحظه‌های سبز

دل به خورشید می‌دهند

تا فریاد برآورند

به بی‌گناهی آدم

و کاکل ممنوع گندم !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت   توسط بمااند   | 

پر کن پیاله را ... !

 

پر کن پیاله را ...

 که این آب آتشین، دیری است ره به حال خرابم نمی برد !

این جام ها که در پی هم می شود تهی

دریای آتش است که ریزم به کام خویش ،

گرداب می رباید و آبم نمی برد !


من با سمند سرکش و جادویی شراب


تا بیکران عالم پندار رفته ام ،


تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم


تا مرز ناشناخته ی مرگ زندگی


تا کوچه باغ خاطره های گریز پا


تا شهر یادها ...


دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد !


هان ای عقاب عشق !


از اوج قله های مه آلود دور دست پرواز کن


به دشت غم انگیز عمر من


آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد ... !


آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد !


در راه زندگی ،


با این همه تلاش و تمنا وتشنگی ،


با این که ناله می کشم از دل که


آب ...آب ... !


دیگر فریب هم به سرابم نمی برد !

 

                         پر کن پیاله را ...

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط بمااند   | 

چند کلوم حرف تکراری !

اول از همه یه مطلب بگم ! امروز یه جا خوندم یه نویسنده ی معروف فکر کنم ون دایر نوشته

" همیشه اونی که می خنده بیشتر از همه غم و غصه داره "

چقدر مسخره !!!!!!!! اصلا حرفشو قبول ندارم فکر کنم تو مستی کامل این متنو می نوشته !

.....................................................................................................................................

جمعه ها همیشه واسه خیلیا روزای تاریک و غم انگیزی بوده مخصوصا غروب جمعه ها !!!

فلسفه ی این غم انگیزی رو نمیدونم اما همیشه از جمعه ها و مخصوصا عصر جمعه ها

خوشم نمی یومده نه به این خاطر که لحظات غمگینیه ، واسه خاطر اینکه همه جا خلوت و

ساکته انگار هیچ کس روز جمعه تکاپویی نداره و ترجیح میده تا ساکت و بی کار و بی حوصله

لحظات رو فقط سپری کنه !

تو شهر به این بزرگی و درندشتی همه جا ساکت و بی روحه . از اون مردم پر شر و شور و پر

سرو صدا فقط جای پارک ماشین هاشون دیده میشه نه بیشتر !

بعضی وقت ها دلم لک میزنه واسه دور هم بودن و دور هم نشستن اما خیلی وقته که این

لحظات رو تجربه نکردم و شاید هر ۳-۴ ماه یکبار این اتفاق بیفته ! گله ای هم نیست به هر

حال شرایط زندگی بعضی وقتا ایجاب می کنه که این مدلی زندگی کنی و سرت به کار خودت

باشه !

به نظر من آدما خیلی وقتا ظرفیتشون از اون حدی که باید باشه پایین تره . اصلا به نظر من

آدما موجودات بی ظرفیت و بی جنبه ایَن که وقتی تو شرایط خاص قرار بگیرن کنترلشون

دست خودشون نیست !

به نظر من همه آدم ها از محبت دیدن خوششون میاد اما بعضی ها جنبه محبت دیدن رو ندارن

 هر چی بیشتر بهشون محبت می کنی بیشتر دچار کمبود محبت می شن و همین باعث

میشه طرفی که داره محبت می کنه کلافه شه و دیگه همون محبت سابق رو هم با اکراه

ببخشه !

محبت کردن کار ساده ای نیست بر خلاف خیلی ها که میگن محبت ساده ترین کار دنیاست اما

 من معتقدم محبت کردن خیلی هم ساده نیست ! واسه محبت کردن باید اول از همه بتونی

 بفهمی محبت یعنی چی !!!!!!!!!!

ولش کن ... هممون این چیزا رو می دونیم نیازی به نوشتنش نیس !

میگم کم کم داره ماه رمضون میاد ... ۴ روز دیگه ماه رمضونه ! وای که چقدر منتظرشم !

ایشالا که ماه خوب و شیرینی باشه و لحظات سحر و افطار شیرینی واسه هممون رقم

بخوره !

سر افطار و سحر واسه منم دعا کنین !!!

فکر کنم آپ بعدی رو تو ماه رمضون انجام میدم ، امیدوارم تا اون موقع همتون شاد و سرحال

 باشین !!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت   توسط بمااند   |